Make your own free website on Tripod.com

زندگينامه
شرح السيرة
گالري عكس
معرض الصور
Photo Gallery

 استاد راغب مصطفى غلوش           مصاحبه با استاد

 ولادت: استاد راغب مصطفى غلوش قارى مسجد دسوقى در دسوق به روز 5 جولاى 1938 ميلادى در روستاى (برما) مركز طنطا در استان غربى متولد شد پدرش مى خواست كه وى را به تحصيل علوم ابتدائى بفرستد تا صاحب پست بزرگى شود ولى تدبير امور به دست خالق متعال است در روستا مكتب هاى زيادى بودند و گرايش ورويكرد به آنها كاملا محسوس و و ملموس بود و مردم در آنزمان از آنجا كه كلمه (عالم ) جز به رجل دينى مخصوصا امام مسجد كه خطبه نماز جمعه را مى خواند اطلاق نمى شد به حفظ قرآن كريم توسط فرزندانشان همت مىگماشتند تا آنها عالم شوند . بخاطر مصلحتى كه فقط خداوند از آن آگاه است يكى از نزديكان به پدر او حاج مصطفى غلوش راهنمائى مى كند كه فرزندش راغب را به يكى از اساتيد حفظ بسپارد تا حفظ قرآن را به او بياموزد و به خاطر اشتياق و عرق دينى شديدى كه در دل اهل روستا مانند حاج مصطفى وجود داشت او با اين نظر موافقت كرد و راغب را گوشزد نمود كه هر روز پس از درس به مكتب برود و اما موهبت الهى خودش را نشان داد و كودك 8 ساله موضوع گفتگوى اهل روستا مخصوصا اساتيد حفظ و حفاظ شد به خاطر صداى زيبايش تاثير به سزائى در شدت اهتمام استادمان به او و خير خواهى و مراقبت دائمى از او داشت چرا كه آثار خوبى را در چهره او مى ديد و آينده روشنى در ميان مشاهير قاريان را از وى متوقع بود وهمين مسئله باعث شد كه راغب تاقبل از 10 سالگى موفق به حفظ قرآن كريم گردد و بعد از حفظ كامل قرآن، نيكو دانستن احكام آن بدست شيخ عبدالغنى شرقاوى در روستاى برما.

 درسن 14 سالگى ذكر خيرش به روستاهاى همجوار رسيد و پيشرفت تا به شهر طنطا جايگاه عالمان هم رسيد در رمضان سال 1953 دعوتهائى پشت سر هم از روستاها و شهرهاى نزديك به روستا به او رسيد در سن 15 سالگى به روستاى (محلة القصب) در استان كفر الشيخ دعوت شد اين مهم در ابتداء كار سختى بود در ميان فضائى كه امواج رقابت در بين خبرگان كرسى تلاوت در اين منطقه مخصوصا استان غربى موج مى زند چگونه بدين جايگاه بلند نائل گردد. قارى جوان وجوانمرد و جسور به آنچه مى ديد و يا مى شنيد كه رقابتها و مسابقاتى كه آتش آنرا قارى يگانه استاد مصطفى اسماعيل بر افروخته بود به اوج خود مى رسد اعتنائى نمىكرد بر او لازم بود كه بدنبال عواملى بگردد كه او را براى وقوف بر اين سرزمين سخت كمك كند و نيز قواعدى استوار كه از ميان آنها بتواند به دعوتى كه احيانا از طرف يكى از ايشان به او برمى خورد پاسخ گويد . او به درستى دريافت كه بزرگوارى و عظمت از جانب خود او سر نخواهد زد وهمانا بر طالب آن لازم است كه با كوشش ومداومت به سويش سعى كند، بنابراين استادى استوار و متين در علوم قرآن را جستجو نمود تا علم تجويد و قرائات را از او فرا گيرد او متوجه قبله علوم قرآن شهر طنطا شد و به مؤسسه و آكادمى قرائات در مسجد احمدى ملحق شد و مرحوم استاد ابراهيم طبليهى متولى امور او شد ، استاد راغب مى گويد: ((و من موفق شدم كه در منطقه خودمان يك نمونه عالى از استاد مصطفى اسماعيل قرار بدهم من در صدد تقليد او بر آمدم و به شهر طنطا رفته و بدنبال عالم قرائاتى مى گشتم تا اينكه يكى از معروفين مرا به مردى در مؤسسه احمدى راهنمايى كرد كه نامش مرحوم شيخ ابراهيم طبليهى بود كه به من تجويد و احكام درست را آموخت و من در نزد او قرائت كردم و او مرا ترغيب كرد تا هر روز در مقام احمدى قرائت كنم ، مخصوصا ما بين اذن و اقامه عصر، بسيارى اطراف مرا پر مى كردند و به لطف خداوند دردل بسيارى از مردم راه پيدا كردم بالاخص به جهت اينكه من از استاد مصطفى در اداء اعجاب بر انگيز و محبوبش در نزد مردم تقليد مىكردم ، من به روستاهاى استان غربى دعوت شده و در استانهاى همجوار هم شناخته شدم از چيزهائى كه مرا كاملا به خودم مطمئن مى ساخت كوشش و مقاومت و حرص زياد و شديد من بر قرآن كريم و تلاوت همراه با تعهد و تقواى آن بود))

 قارى جوان راغب مصطفى غلوش توانست در سن كوچكى و قبل از 18 سالگى براى خود مجد و عظمتى بيافريند ،با اينكه حق دفاع از وطن بر عهده او قرار گرفت و براى سربازى و اداء خدمت خوانده شد چيزى كه چاره و گريزى از آن نبود، در سال 1958م در حاليكه 20 سال داشت سربازى را شروع كرد و به مركز آموزش اداره امنيت مركزى فرستاده شد او مى گويد : ((وبا توجه به اينكه من به نيروهاى امنيت مركزى ملحق شده بودم دائما به مسجد امام حسين عليه السلام تردد مىكردم و خبر مىگرفتم تا اينكه اگر شده حتى يك آيه در بزرگترين و مشهورترين مساجد مصر و قاهره قرائت كنم و بر اين امر حريص بودم كه خود را به مسئولين مسجد عرضه كنم تا شايد برايم فرصتى پيش آيد تا ده آيه اى قرائت كنم يا در اين مسجد بزرگ اذان بگويم به شيخ مسجد حسينى شيخ حلمى عرفه معرفى شدم و آنچه مقدور بود از قرآن در نزدش خوانده و او بسيار از من خوشش آمد و روزى به آنچه در درونم بود تصريح كرده و از او خواستم كه بزرگوارى كرده و به من براى اذان و قرائت يك عشر قبل از اقامه نماز اجازه دهد ، او به من گفت: راغب اگر شيخ طه فشنى تاخير كرد فرصتى براى تو خواهد بود ، من از ته قلب از خداوند خواستم كه شيخ طه فشنى تاخير كند و گوئى كه درهاى آسمان بتمامى باز گشته بود و خداوند دعوت مرا اجابت فرمود و شيخ فشنى تاخير كرد و موعد اذان نزديك شد و شيخ حلمى به من گفت: آماده باش و به مسئول مسجد گفت: بگذار راغب اذان بگويد پس اجازه داد و مرا در كنار شيخ محمد غزالى (رحمه الله ) نگه داشت تا وقتى كه با فرارسيدن وقت نماز عصر از درس فارغ گردد ، شيخ مصطفى اسماعيل عبارتى را در آخر اذان اضافه مى كرد و مى گفت: ((الصلاة و السلام عليك يا نبى الرحمة يا ناشرالهدى يا سيدى يا رسول الله )) من هم همچنانكه استاد مصطفى اذان مى گفت اذان گفتم اين در حالى بود كه من لباس سربازى به تن داشتم كه نظر مردم را به من جلب مى كرد اين موضوع در ماه رمضان اتفاق افتاد و صدا در حال روزه خوب و كشيده و زيبا مى شود ومن 10 آيه را خواندم و از سوره الحاقة هم شروع كردم و جو مسجد منقلب شد تا آنجا كه من شبيه خيمه اى در وسط ميدانى شدم و در قرائت فرو رفتم چرا كه مردم با گفتن الله يفتح عليك، يبارك فيك، تانى الآية، به من شجاعت مى بخشيدند ومن آيات را بنا به خواست افراد موجود در مسجد بيش از يكبار خواندم و زمان تلاوت به بيش از نيم ساعت رسيد ، من به پادگان برگشتم در حاليكه شادى ام وصف ناشدنى و اعتماد به نفسم از اينكه مسجد پادگان را در طول مدت خدمتم به من واگذار كرده بودند زياد شده بود به من براى خروج در هر زمانى اجازه مى دادند و من به مسجد امام حسين عليه السلام زياد رفت و آمد مىكردم و به واسطه اين مسجد شهرت پيدا كردم و با اين مسئله من خيلى خوشحال شدم چرا كه در مسجدى قرائت مى كردم كه مرحوم شيخ محمود خليل حصرى در آن سوره مى خواند و مرحوم شيخ طه فشنى در آن اذان مى گفت و مرحوم دانشمند بزرگوار استاد غزالى در آن درس مى داد و خطبه مى خواند اين شرف عظيمى بود كه هر كس در سن من و هر حافظ قرآنى آنرا آرزو داشت ))

 
   
  شيخ طه الفشنى شيخ مصطفى اسماعيل شيخ محمود خليل حصرى  

 از مسجد حسينى تا راديو:  و در مسجد امام حسين (ع) شروع به جدا شدن به سمت چيزى كه خوابش را مى ديدم شدم به بزرگان مسئولان دولتى شناسانده شده و به ايشان نزديك شدم و ايشان مرا بر قرائت پيش روى جماعت تشجيع كردند و سبب از بين رفتن ترس و وحشت در وجود من شدند و عامل نيرومندى بودند در رابطه با دعوتهائى (براى احياء مجالس حزن و ماتم در قاهره) كه به من متوجه مى شد در آن مجالس با مشاهير قاريان راديو مانند استاد مصطفى استاد عبدالباسط استاد حصرى و غير ايشان از مشاهير همراه مى شدم ، از ميان كسانى كه به مسجد حسينى مى آمدند استاد محمد امين حماد مدير راديو در آنوقت بود حاضرين به او گفتند استاد، به راغب كارتى بدهيد تا بتواند به راديو بيايد و تقاضانامه ملحق شدن به راديو را پر كند و تقديم دارد او همانجابه من كارت را داد و گفت: فردا در دفترمن در ساختمان راديو در شريفين نزد من باش ، من به مسجد امام حسين (عليه السلام)رفتم وشيخ حلمى عرفه، سرهنگصلاح الالفى و سرهنگ محمد الشماع را ديدم و هر 3 با آمدن با من براى رفتن پيش مدير راديو موافقت كردند مدير بخاطر بودن من با آنها با من حسن استقبال داشت و من تقاضا نامه را نوشتم بنابر تاريخ اعلام شده به راديو رفتم با امتحان را نزد هيات داوران به اتمام برسانم آنجا در اطرافم 160 قارى ديدم، ايشان به من گفتند: تو در ضمن نگهبانى هستى ؟ -من لباس سربازى به تن داشتم- من گفتم من هم همراه شما هستم و براى امتحان آمده ام ايشان تعجب كردند و بعضى از آنها براى من آرزوى موفقيت كردند هيات داوران 2 قسم بود قسمتى براى صوت و قسمتى براى قرآن به من گفتند از اين قسمت بخوان((من جاء بالحسنة فله عشر امثالها و من جاء بالسيئة فلا يجزى الا مثلها و هم لا يظلمون ))الخ به لطف خدا موفق بودم اعضاء هيات برايم درود فرستادند و به محافظت صدا توصيه ام كردند

 گروهبان وقارى راديو:  از مدت سربازى ام 20 روز مانده بود و من در صدد گرفتن گواهى پايا ن خدمت بودم و قبل از 2 يا 3 ماه انتظار معلوم شدن نتيجه را نداشتم پس از گرفتن گواهى پايا ن خدمت به شهر خودم (برما) رفتم و با چيزى كه انتظار نداشتم مواجه شدم اهل روستا استقبال غير منتظره اى از من كردند و مى گفتند: هزار بارك الله راغب مرا بغل كردند و نزديك بود روى گردن قرارم داده و ببرند گفتم قضيه چيست ؟ گفتند: مگر اين خبر را نشنيده اى؟ گفتم: كدام خبر؟ گفتند اسم و عكس تو با تيتر درشت در همه روزنامه ها درج شده كه (گروهبان قارى) خداى را سپاس كه به من صبر و تحملى داد تا اين خبر سعيد را تحمل كنم خبرى كه عقل و صبر نياز داشت تا كسى در خوشحالى افراط نكند.

سفر به دول مختلف دنيا:  استاد راغب بيش از 30 سال متوالى براى قرائت كتاب الله مجيد به كشورهاى جهان من جمله ايران سفر كرد و به اين نكته ايمان داشت كه اين ماموريت و رسالت سنگينى است كه به نحو شايسته بايد آنرا اداء كرد در سالهاى اخير ماندن در مصر را ترجيح مى دهد تا ميليونها نفر از تلاوت قرآن بامدادى و روزهاى جمعه و مناسبتهاى مختلف او بهره مند شوند و نيز موقعيتى براى سفر دوستان او يعنى مشاهير قاريان به دولتهاى مختلف فراهم شود . ايام مى گذرد و فضائل نيز همچنان با او مىگردد فضيلتى كه او و گروهى از بزرگان عرصه قرآن از قرآن كريم بدست آورده اند .

مصاحبه استاد غلوش

با درود بر اشرف پيغمبران و فرستادگان،حضرت محمد- صلي الله عليه و آله و سلم- و با درود بر اصحاب و آل او.

منراغب مصطفي غلوش،در روستايي به نامبرمهمركز طنطا از استان غربي كه تابع كشور مصر است،به دنيا آمدم.سن من حدود 51 سال است.خانواده من،از قراء ممتاز كشور مصر بودند كه الحمدلله پدرم نيز از قاريان ممتاز بودند.

بنده 4 فرزند دارم.2 پسر و 2 دختر.پسري دارم به نام ياسر كه در دانشكده شريعت اسلامي در دانشگاه الازهر تحصيل مي كند.او حدود 22 سال دارد و بزودي او يكي از قراء خواهد شد.او در واقع از لحاظ سبك قرائت از تمامي قراء مصري تقليد مي كند و به گونه اي است كه اگر تلاوت او را بشنويد،انگار تمامي قراء مقلد او هستند.

بنده توانستم تا ديپلم درس بخوانم و آرزو داشتم كه وارد دانشگاه بشوم ولي هنگامي كه با اساتيد خودم برخورد مي كردم و آنها را در محافل مختلف تلاوت من را مي شنيدند گفتند كه تو آينده خوبي خواهي داشت و لذا لزومي ندارد كه بخواهي به دانشگاه بروي و بعد از آن،بنده مبادرت به حفظ قرآن كريم و تعلم تجويد نمودم و بحمدالله پس از آن، يكي از قراء مشهور در سطح دنيا شدم.همچنين مبادرت به يادگيري قرائت ورش از نافع نمودم. در واقع همان قرائت قرآن برايم گنجينه اي است كه دنيا و آخرت را بوسيله آن مي طلبم. اساتيد بنده،اساتيدي مثل استاد مرحوم شيخ عبدالقندي شرقاوي از روستاي برمه و استاد مرحوم شيخ ابراهيم طبليحي و استاد مرحوم ابراهيم سلام از شهر طنطا بود.

از زماني كه 16 سال داشتم،تلاوت خودم را در محافل و مجالس،زماني كه مناسبتهايي پيش مي آمد آغاز كردم و الحمدلله در سن 24 سالگي تقريباً وارد راديو و تلويزيون شدم.و در اين سن،كمترين سن را در ميان قاريان كشور مصر داشتم. اكنون،بحمدالله تمام اساتيد و قراء قرآن كريم،قرائت بنده را تحسين مي كنند.به جهت اينكه بنده در واقع حق تلاوت را بجا مي آورم،از جهت اداي آن و اين في المواقع موهبتي است الهي كه خدا را به اين جهت شكر مي كنم.

موقعي كه وارد صدا و سيما شدم در آن زمان حدود 160 قاري به همراه بنده امتحان داديم،جهت ورود به صدا و سيماي كشور مصر كه در آن امتحان كسي جز من قبول و پذيرفته نشد.و آقاي عسگري نامي،مسؤول آن امتحان بود.من قبل از ورود به صدا و سيما به گونه اي تلاوت و تقليد از شيخ مصطفي اسماعيل مي كردم كه انگار او مقلد من است.بنده روز دوشنبه صبح تلاوت مي كردم و مصطفي اسماعيل در روز جمعه،شب تلاوت مي كرد. ايشان هنگامي كه صوت مرا استماع نمود،تعجب كرد و باور نمي كرد كه من بتوانم مثل او تلاوت كنم.و قبل از اين مرا نمي شناخت،پس از آن مرا شناخت و از احوال من پرسيد و اينكه اهل كجا هستي. او متوجه شد كه من اهل برمه از طنطا هستم و از شهر ايشان 10 كيلومتر فاصله داشتم و من گاهي كه به راديو جهت تلاوت مي رفتم با ايشان ملاقات مي كردم.ما با يكديگر به مناسبتها و جشنهاي اسلامي براي تلاوت مي رفتيم.در صدا و سيما و مجالس و محافل و در شهرها و روستاها همسفر بوديم و با همديگر گفتگو مي كرديم در موضوعات مختلف.و هنگامي كه زنده بود،ايشان به عنوان پدري براي ما بود و چنانچه قاري قرآني خوب تلاوت مي كرد بسيار خوشحال مي شد و دائماً به من مي گفت:من آيندة بسيار خوبي را براي تو مي بينم. در واقع تمام قراء مصر،از ايشان بهره برده اند و بدون شك ما هرچه داريم از ايشان داريم و از لحن ايشان تقليد مي كرديم و ايشان براي ما به عنوان اسوه بودند در كارها و امور. من بسيار نسبت به او عرض ارادت مي نمودم حتي مي خواستم دستهاي ايشان را ببوسم اما او نمي گذاشت.به هر حال او استادي بزرگ بود.يك فرد با وقار و استاد لايقي بودند و دوستان خودشان را بسيار دوست مي داشتند.به جز ايشان.

از جمله قراء و اساتيدي كه با ايشان رابطه دوستانه و خوبي دارم و در قيد حيات هستند شيخ طبلاوي،شيخحصان،شيخشعيشع،شيخشبيب،و شيخمحمد بسيوني مي باشد.

     
 
الشيخ الطبلاوي الشيخ حصان الشيخ شعيشع الشيخ شبيب الشيخ بسيوني

يك روز مسؤولين راديو بامن تماس گرفتند و از من خواستند كه به راديو بروم.من هم اجابت كردم. به من گفتند كه شما به سبك مصطفي اسماعيل مي خوانيد،در واقع به شهرت شيخ مصطفي اسماعيل افزوده مي شود.لذا ما از شما ميخواهيم كه داراي يك سبك خاصي بشويد تا اينكه ديگران از شما تقليد كنند و در واقع يك مدرسه اي جهت اين امر درست شود. بعد از آن بنده تاملي كردم كردم،يك سبك خاصي را اخذ كردم و الآن بسياري از قراء در مصر از اينجانب تقليد مي كنند و به عقيدة بنده لازم است قراء عزيز ايراني هيچ كاري را تقليد نكنند تا بتوانند خودشان ابتكار داشته باشند و صاحب سبك شوند و اين بسيار بهتر از تقليد ديگران است.

و اما در مورد مرحوم استاد منشاوي كه پرسيده شده:ايشان در واقع شيخ و استاد بزرگي بود و فردي مشهور و بسيار با وقار و صالح وباتقوا.هنگامي كه قرآن تلاوت مي كرد همراه با خشيت و ترس از خدا بود و لذا زماني كه از فوت ايشان مطلع شديم همه ما متاثر و محزون شديم ولي خب،اجل هم به دست خداوند است و خداوند در قرآن مي فرمايد:وَ اذا جاءَ اجلهم‍ لا يستاخرون ساعهً وَ لا يستقدمون.

الشيخ محمد صديق المنشاوي

مرحوم پدر ايشان بسيار از خود مرحوم محمد صديق بالاتر بودند،از نظر قرائت،و فردي پرهيزگار و باتقوا و صالح بودند. او در واقع به عنوان ولي و سرپرست بود و دليل اين گفتار اينكه هنگامي كه بعضي از مردم او را جهت تلاوت به مناسبتي دعوت مي كردند با آنها سر چيزي بحث و گفتگو نمي كرد.بلكه فقط آدرس آن محل را مي گرفت و به آنجا سفر مي كرد و در آنجا حدود 3 روز مي ماند و در اينجا خاطره اي از ايشان دارم كه بد نيست برايتان مطرح كنم:

در يكي از دعوتها،وقتي اين 3 شب تمام شد،قرار شد كه حق الزحمه او را پرداخت كنند كه در آن زمان لازم بود چند سكه طلا به او بدهند‍‌ درحالي كه او بدون اينكه صحبتي پيرامون مبلغ مورد نظر بكند يك مبلغ ناچيزي گرفت و هيچ نگفت و به شهر خودشان برگشت.و بعداً آن افرادي كه وي را دعوت كرده بودند متوجه شددن كه بسيار مبلغ ناچيزي به او دادند.و لذا به شهري كه صديق منشاوي زندگي مي كرد رفتند و از او معذرت خواهي كردند و گفتند:اجازه بده ما مبلغ بيشتري را به تو بدهيم كه مرحوم شيخ قبول نكرد و گفت:نصي من همين مقداري است كه گرفته ام. و او در اواخر مريض شد و بعد از پسرش محمد صديق فوت نمود.يعني حدود 5 سال است كه ايشان فوت كرده است در حالي كه محمدصديق حدود 15 سال است كه فوت كرده است.

الشيخ صديق المنشاوي

من بحمدالله به بسياري از كشورهاي دنيا از جمله كشورهاي اروپايي،آسيايي و آفريقايي سفر كردم و با بسياري از اساتيد قرآن از جمله مرحومخليل حصري و مرحوم مصطفي اسماعيل و مرحوم استاد منشاوي و مرحوم استاد نصرالدين طوبار و برادر،استاد محمد بسيوني در اين مسافرتها همسفر بودم. در مسافرتي كه داشتم در كنار مرحوم استاد طوبار ؛ در ماه ربيع الاول به برخي از كشورهاي اروپايي رفتيم . به مناسبت ميلاد رسول اكرم ـ صلوات الله عليه ـ كه آن كشورها عبارت بودند از : فرانسه لندن آمريكا و كانادا . ما در اين كشورها در مراكز اسلامي تلاوت مي كرديم .  در يكي از اين مجالس از خواهران و برادران مسيحي تلاوت من را شنيدند اين عزيزان بسيار به شوق آمده بودند و بسيار گرم با بنده برخورد مي كردند . 25 نفر از آن افراد مسيحي مسلمان شدند. اين عده با توجه به شوقي كه داشتند با رئيس مركز اسلامي كه شخصي بود به نام محمد رؤوف از كشور مصر تماس حاصل نمودند و اظهار نمودند كه ما تابه حال اين صوت را نشنيده بوديم و با تلاوت ايشان اسلام آورديم و اعلام مي كنيم كه مسلمان هستيم و الحمد لله كه در آن شب اين تعداد مسلمان شدند و اين سعادت بزرگي است براي من .

در سفري كه به ايران داشتم بايد بگويم در حقيقت قاريان ايراني قراء ممتازي به شمار مي روند . چه از لحاظ صوت و چه از لحاظ اداء . و به عقيده بنده با توجه به استعداد و رغبتي كه دارند آ ينده درخشاني دارند . اينها قران را حفظ مي كنند و قرآن را با تجويد تلاوت مي كنند و قرآن را با قراءات مختلف مي توانند بخوانند و من اينچنين قارياني را در هيچ كشوري نديدم . از جهت تشويق : كه بنده واقعا در هيچ جايي نديده ام . و از لحاظ احساسات ؛ بسيار در سطح بالايي هستند و از جهت علم به احكام و اداي تجويد ؛ همه آنها افراد متعلمي هستند و اين فضل خداوند بر آنهاست . از خداوند متعال مي خواهم كه تمامي قراء ايراني را موفق دارد و آنها را به راه مستقيم راهنمايي كند و به تمامي انها نصيحت مي كنم كه ارتباط خودشان را با خداي متعل همواره حفظ كنند و حافظ نماز خود باشند و دائما حالت خضوع و خشوع را داشته باشند . ان شاء الله به خواست خداوند  ؛ اين قراء آينده اي روشن دارند و در سطح دنيا مطرح خواهند شد . او درباره راديو قرآن جمهوري اسلامي ايران بايد بگويم خوب است و عزيزاني كه در اين راديو تلاوت مي كنند چه قراء ايراني و چه قراءمصري از لحاظ قرائت ممتاز هستند . بايد بگويم راديو قران مصر از ساعت 5/4 صبح شروع مي شود و تا ساعت 5/12 ظهر ادامه دارد و پس از 2 ساعت وقفه از ساعت 2 بعد از ظهر شروع و تا ساعت 12 شب ادامه پيدا مي كند .

در مورد شيخ القراء در مصر كه پرسيده شده است بايد بگويم كه : در واقع شيخ القرائي در مصر وجود ندارد بلكه هيئت و مجوعه اي براي قاريان وجود دارد كه قبلا رياست ان را مرحوم استاد شيخ محمود علي البنا بر عهده داشت . و زماني كه ايشان مرحوم شد ؛ شيخ عبدالباسط محمد عبد الصمد جايگزين ايشان شد ند و پس از اينكه او هم به رحمت ايزدي پيوست و قبل از اينكه ما به جمهوري اسلامي ايران سفر كنيم قرار بود فردي به نام شيخ رزق خليل حبه تعيين بشود كه ايشان هم از علماي تجويد و قراءات سبع و عشر به شمار مي روند و عضو هيئتي هستند كه قاريان را جهت ورود به صدا و سيما انتخاب مي كنند .

   
  شيخ محمود علي البنا شيخ عبدالباسط محمد عبد الصمد  

بنده به قاريان عزيز ايراني نصيحت مي كنم كه قران را حفظ كنند و آن را با تجويد كامل ارائه دهند زيرا ايت عزيزان داراي صداي شيرين و خوبي هستند و اين قابل تحسين است و اين موهبتي است . نصيحت مي كنم كه از صوت و صداي خودشان محافظت و نگهداري كنند و خودشان را به مشقت نيندازند و مهمترين چيز براي صوت ؛ استراحت و خواب است . و حفظ آن از سرما خوردگي و هوا و نيز تمرين مستمر و خبره شدن در اين فن از مهمترين چيزهاست . چيزهايي كه براي صدا و صوت انسان مفيد است چيزهايي مثل گوشت و سبزيجات و مرغ و اين گونه غذاها و به طور كلي لازم است غذا را به صرت آب پز استفاده نمود و از غذاهايي كه داراي روغن زياد هستند بايد پرهيز كرد . اميدوارم كه بتوانم هر سال به جمهوري اسلامي ايران بيايم و در سايه قران كريم با شما عزيزان ملاقات كنم و در خدمت شما باشم و از شما تشكر مي كنم .          والسلام

 

شمامي توانيد نظرات ، پيشنهادات و سؤالات قرآني خود را براي ما ارسال كنيد

سير تاريخي قرائت و موسيقي قرآن كريم     شيخ علي محمود      استاد احمد نداء     گذري اجمالي بر عصر احمد نداء تا زمان شيخ محمد رفعت     شيخ محمد رفعت     استاد مصطفي اسماعيل     استاد محمد صديق منشاوي      استاد محمود خليل الحصري      استاد محمود على البناء      ‌استاد ابوالعينين‌شعيشع‌       استاد عبد الباسط محمد عبد الصمد      استاد راغب مصطفى غلوش     استاد شحات محمد اَنور     استاد محمد محمود طبلاوى     استاد دكتر احمد نعينع     استاد محمد عبدالوهاب طنطاوي     استاد احمد الرزيقي      استاد سيد متولي عبدالعال       محمود صديق منشاوي     استاد احمد محمد بسيوني   عبدة الحامولى     الشيخ محمود عبد الحكم     الأستاذ محمد علي عامر     محمد عطية حسب     الشيخ محمد بدر حسين     الشيخ كامل يوسف البهتيمي     الشيخ عبدالرحمن الدروي     الشيخ إبراهيم عبدالفتاح الشعشاعي    الشيخ عبدالفتاح الشعشاعي     الشيخ حمدي الزامل     الشيخ محمد حمّاد      الشيخ محمد عبدالعزيز حصان     المبتهل الشيخ محمد الهلباوى     علي عبدالرحمن الحذيفي       الشيخ محمد جبريل      الشيخ عبدالله خياط      فضيلة الشيخ محمد صلاح الدين كبارة     محمد عبد الوهاب     الشيخ سيد النقشبندي     شيخ المقارئ المصريةرزق خليل حبّة     الشيخ محمد السيد ضيف     سيد درويش     الشيخ شعبان عبدالعزيز الصياد     الشيخ محمد أحمد شبيب     الشيخ محمود إسماعيل الشريف      عبدالرحمن السديس     الشيخ عبدالفتاح الطاروطى